اشعار رباب کلامی فرد


علی غریب شد، اما دوباره تنها نه / رباب کلامی فرد

مپرس داغ پدر سرد می‌شود یا نه
که مرگ قصۀ مرداب‌هاست، دریا نه

که در مصاف نشان داده است این دریا
دل مواجهه دارد، سر مدارا نه

که نقل داغ پدرکشتگی‌ست قصۀ ما
زمان زمان تلافی‌ست، نه تماشا... نه

ستاره‌ای که خطر می‌هراسد از نامش
به وقت حادثه می‌ترسد از خطرها؟ نه

بگو عقب بنشینند قوم ترسوها
که جنگ کار شما نیست بی‌جنم‌ها! نه

نگاه کوته شب‌تاب‌ها چه می‌فهمد
که شوق شیوۀ پروانه‌هاست، پروا نه

قرار آخر سردارها سرِ دار است
کسی ندیده که باشند اهل حاشا، نه


میان ما و شهیدانمان قراری بود
نشسته‌ایم به پای قرار، از پا نه

به خون به دفتر تاریخ ثبت خواهد شد
علی غریب شد، اما دوباره تنها نه

هماره موج غمش سر به سینه می‌کوبد
مپرس داغ پدر سرد می‌شود یا نه...
 
30 0 5

گفتی میان آتش عشقم چه می‌کنی؟ / رباب کلامی فرد


با جانِ شمع هوهوی طوفان چه می‌کند؟
با تخته‌پاره سیل خروشان چه می‌کند؟

از حال من سراغ گرفتی، بیا ببین
با خاک مرده باد غزلخوان چه می‌کند؟

گفتی میان آتش عشقم چه می‌کنی؟
گفتم خلیل بین گلستان چه می‌کند؟

شوق وصال کشته مرا، بیم هجر هم
جایی که خیر این نرسد، آن چه می‌کند؟

من قطره قطره اشک شدم بعد رفتنت
با تو صدای چک چک باران چه می‌کند؟

در خواب دیدمت به مزار من آمدی
در حیرتم که در تن من جان چه می‌کند

2425 3 3.85